پنج کار اشتباه که به عنوان یک باریستای تاره‌کار ممکن است انجام دهید

آیا به اندازه ای عاشق قهوه هستید تا به عنوان یک باریستا آموزش ببینید؟ بسیاری از افراد اشتیاق صرف خود را با کارآموزی به سطح حرفه ای میرسانند.

اما گاهی اوقات در مسیر حرفه ای شدن مسیر خود را گم میکنیم. این طبیعیست که بعد از اشتباه انجام دادن کاری، احساس شکست کنید و عمیقا دلسرد شوید..

اما به هیچ وجه ایمان خود را از دست ندهید-چرا که در این موارد شما اولین نفر نیستید.

میخواهم بعضی از اشتباهات دوران کارآموزی ام را با شما به اشتراک بگذارم تا بتوانید از آن ها دوری کنید..پس در ادامه با من باشید تا دریابید چه کارهایی را به اشتباه انجام میدادید و چگونه میتوان از این اشتباهات عبور کرد تا به فرصتی برای پیشرفت تبدیل شوند.

۱-به سادگی نا امید شدن

بیشتر باریستا ها کار خود را در یک کافی شاپ آغاز میکنند اما من در آکادمی قهوه واقع در کاراکاس ونزوئلا (Accademia del Caffé Carbone Espresso) آغاز به کار کردم. مربی من، پیترو کاربون، چندین کتاب به من معرفی کرد تا اطلاعات مقدماتی قهوه را فرا بگیرم.

در هفته ی اول، همانند اسنفجی که آب را جذب میکند، اطلاعات مختلف را جذب میکردم و هر روز چیز های جدید زیادی یاد میگرفتم. پس از گذشت یک ماه منابع مقدماتی قهوه را تمام کردم.

اما بعد به یک باره احساس کردم که راه درست را گم کرده ام و ناامیدی وجودم را فرا گرفت.چرا که فکر میکردم همه چیز به کندی پیش میرود و عملا دیگر چیزی نمی آموزم.

حال میفهمم که نمیتوان همه چیز را با سرعت یاد گرفت، مثل اینکه به مقصد سفری یک ماهه رسیده باشم و دیگر میبایست اطلاعات را از اطراف خودم جذب میکردم. طبعا این اطلاعات جدید همانند یک ماه اول حجیم و طبقه بندی شده نبودند و به جای آن بسته های کوچکی بودند که باید بادقت آن ها را باز میکردم. هر چه زمان میگذشت مسیر یادگیری من از جاده ای هموار به کوهی با شیبی تند تبدیل میشد، به همین دلیل بود که احساس میکردم سرعت یادگیری من کاهش پیدا کرده است.

تمام مقصود من این است که پس از اولین موج یادگیریتان، ناامید نشوید، این کاملا طبیعی است که پس از پشت سر گذاشتن دوره ای پر از شوق و انرژی اولیه ، کیفیت یادگیری شما تغییر کند و این بدین معنا نیست که یادگیری در شما متوقف شده , فقط باید با شرایط جدید وفق پیدا کنید.

۲-باقی ماندن در منطقه ی امن خود

بعد از به پایان رسیدن دوره ی آموزشی، در آکادمی مشغول به کار شدم. من رویای تبدیل شدن به یک باریستای حرفه ای را در سر داشتم اما برای رسیدن به این مهم برنامه ریزی مستحکمی نداشتم.

سپس موقعیتی به من پیشنهاد شد تا به مربی باریستا تغییر عنوان دهم.یک مشکل بر سر راه من بود-من برای پذیرفتن این موقعیت آماده نبودم.

دلیلش این بود که من مدت زیادی را در منطقه ی امن خودم گذرانده بودم و همین باعث شده بود آمادگی پذیرفت یک نقش جدید را نداشته باشم. من کار های روزمره ی یک باریستا را به خوبی انجام میدادم اما چیزی فراتر از آن ها را فرا نگرفته بودم، با چالش های جدیدی روبرو نمیشدم و اهداف تازه ای ایجاد نمیکردم. اگر چه تصور مبهمی از بهبود مهارت های خود و پیشرفت حرفه ای داشتم،  اما از آن همه امکانات و تجهیزات متنوع و گران قیمت آکادمی حداکثر استفاده را نمیکردم.

بنابراین از منطقه ی امن خودم خارج شدم و با همکاری مربی، یک برنامه ی آموزشی تهیه کردیم.

از آن به بعد بیشتر سوال میپرسیدم، شیوه های مختلف دم آوری را تست کردم، دیگر ترسی از امتحان کردن چیز های جدید نداشتم، مثلا برای اولین بار رست قهوه را امتحان کردم(باید بهتون بگم که حاصل کار فوق العاده بد بود). اینگونه بود که من بر پایه ی قابلیت هایم اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردم و آماده ی پذیرفتن نقش مربی اصلی آکادمی شدم.

این مهم است که همیشه از خودتان بپرسید “قدم بعدی چیست؟” شاید از شرایطی که در آن هستید کاملا راضی باشید، اما آیا برای فرصت ها یا چالش های بعدی هم آماده هستید؟

اگر به دنبال پیشرفت هستید، این وظیفه ی شخص شماست که خودتان را به جلو هول بدهید. سؤال کنید ، تمرین کنید ، چیزهای جدید را امتحان کنید و خواهید دید که چقدر پیشرفت خواهید کرد.

۳-عدم تعامل یا دیگر باریستاها

تعداد بیشماری باریستا و کافی شاپ فوق العاده در اطراف شما وجود دارد، آیا با آن ها ارتباط برقرار میکنید؟برای من به شخصه این موضوع بی اهمیتی بود، چرا که خیال میکردم هر آنچه که نیاز دارم را میتوانم داخل آکادمی بیابم و نیازی به نگاه به محل های دیگر ندارم.

زمانی که برای مسابقات منطقه ای اروپرس(۲۰۱۸) در کاراکاس بودم، برای اولین بار دیگر باریستاها را ملاقات کردم. کاملا به یاد دارم که آن روز از استرس مثل بید می‌لرزیدم و اینکه تقریبا همه‌ی باریستاها با یکدیگر ارتباط داشتند به جز من، استرسم را تشدید می‌کرد.

اشتیاق مشترک به قهوه باعث ایجاد پیوند بین ما شد. گرچه دقیقا وسط یک رقابت بودیم اما همه از یکدیگر حمایت و استقبال میکردند .همین جو خوب و سالم به من کمک کرد تا مقام دوم آن مسابقات را بدست آورم.

تعامل با باریستاهای دیگر به من کمک کرد تا درباره‌ی خودم به عنوان یک کارآموز بیشتر بدانم. این موضوع چشم من را به افقی جدید باز کرد، دریافتم که ایده‌های بسیاری وجود دارند که تا به حال به آن ها توجه نکرده ام.

به اشتراک گذاشتن آموزه‌ها برای من روشنگر و آموزنده بود و علاوه بر آن، به من در مورد همکاری و کار تیمی که از مهارتهای حیاتی در کافی‌شاپ و اکثر شغل های دیگر می‌باشد، نکات زیادی آموخت.

امروزه هر کجا که پا می‌گذارم سعی میکنم با باریستاهای دیگر ارتباط برقرار کنم، چه مبتدی باشند چه حرفه‌ای‌های باتجربه. مراقب این باشید که تعاملات خودتان را به باریستاهای حرفه‌ای محدود نکنید، چرا که باریستاهای مبتدی نکاتی را به ما یادآور می‌شوند که فکر می‌کنید از قبل آن‌ها را آموخته ایم و این بسیار ارزشمند است به این دلیل که باعث میشوند از زاویه ای جدید به آن ها نگاه کنیم.

۴- نادیده گرفتن بعضی زمینه ها

بعضی مواقع مقصر نادیده گرفتن بعضی زمینه ها، خود ما هستیم. من کارآموزی را میشناختم که به نظر می‌رسید به فرآوری قهوه هیچ اهمیتی نمیدهد در حالیکه برای من فرآوری قهوه موضوع بسیار مهمی برای هر باریستا بود و نمیتوانستم درک کنم چرا برای آن کارآموز بی‌اهمیت است.

من فکر میکردم برای آموختن همه چیز درباره ی قهوه در مسیر درستی قرار گرفته ام، اما غرق در اشتباه بودم.

اولین باری که اقدام به کاپینگ قهوه کردم، نمی‌دانستم چه مزه‌ای را باید احساس کنم. هر چه تجربه ی بیشتری کسب کردم، قدرت درک مزه‌های اصلی بیشتری را پیدا کردم. من به راحتی دو الی سه طعم را در کنار طعم های اصلی تشخیص میدادم اما پس از آن احساس محبوس شدن به من دست داد و فکر میکردم که دیگر نمیتوانم طعم های بیشتری را تشخیص دهم.

وقتی از دیگران علت این موضل را جویاشدم، دریافتم که من اقدامی برای پرورش مهارت های حسی خودم نکرده ام. یک باریستا باید خود را برای درک مزه‌های اصلی و آرومای مختلف پرورش دهد. این هدفی بسیار دشوار است و برای رسیدن به قابلیت های چشیدن و درجه بندی، نیاز به آموزش‌های اختصاصی بسیاری می‌باشد .رسیدن به این نکته واضح به نظر می‌رسد اما برای من اینگونه نبود، من فکر میکردم قدرت ذائقه‌ی من بدون آموزش اختصاصی و با گذر زمان افزایش می‌یابد.

بعضی اوقات ما از جزئیات قابل توجهی غافل می شویم ، زیرا نمی‌دانیم اهمیت آنها چقدر زیاد است. بنابراین ، تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و سعی کنید نقاطی را که نیاز به توجه بیشتر به آن ها می‌باشد، مشخص کنید.

۵- نادیده گرفتن برخی منابع

وقتی برای اولین بار شروع به کار کردم ، از کتاب برای آشنایی با دنیای قهوه استفاده کردم. من آثار نویسندگانی از جمله آندره آلی و اسکات رائو و برخی مجلات قهوه و تالیفات انجمن تخصصی قهوه را خواندم. در آن برهه باور داشتم که بهترین منابع را مطالعه کرده ام و کاملا به آن ها اعتماد داشتم. اما در واقع من فقط دو یا سه دیدگاه را بررسی کرده بودم.

یادگیری فقط در مورد خواندن چیزی و عملی کردن آن نیست بلکه درمورد مقایسه ی دیدگاه ها، دید انتقادی داشتن و رسیدن به راه حل خاص خود میباشد.

وقتی به این نکته رسیدم شروع به مطالعه منابع قابل استناد دیگری کردم، این منابع حتی شامل وبلاگ ها، شبکه های مجازی و کلیپ های یوتیوب نیز میشد. من شک دارم که بتوانید رست قهوه را از یک کلیپ یوتیوب یادبگیرید اما وقتی که تجربیات یک رستر حرفه ای را در قالب یک کلیپ میبینید قطعا نکات جدیدی را فرا خواهید گرفت بالاخص که ممکن است این نکات پاسخ مشکلاتی باشند که شما با آن ها درگیر هستید. پس همیشه سعی کنید اطلاعات خود را به روز نگه دارید و حتی تجربیات شخصیتان را در شبکه های اجتماعی یا انجمن ها به اشتراک بگذارید.

 

از آزمایش ، سؤال و جستجوی اطلاعات جدید نترسید. کنجکاوی و تعهد، شما را به هدف خود برای تبدیل شدن به یک باریستای حرفه ای نزدیک می کند. با در نظر گرفتن این پنج مورد ، ممکن است در طول راه از ناامیدی جلوگیری کنید.

من هنوز راه زیادی برای رسیدن به یک باریستای حرفه ای دارم ، اما من عاشق قهوه هستم و هر روز مهارت های خود را پرورش می دهم.پس منتظر چی هستید؟ کتاب ها را بشکافید، همین الان مقدمات کاپینگ را آماده کنید یا با دیگر باریستا ها ارتباط برقرار کنید. صنعت قهوه منتظر شماست تا آن را کشف کنید!

نوشته‌ی استفانی ریرا
ترجمه‌ی علی امیری مقدم